محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1966
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ملحق شود ، با تعدادى سوار برفت و سائب را جانشين خويش كرد و پيش از آنكه سهيل به كرمان رسيد به دو پيوست . از معقل بن يسار روايت كردهاند كه سالار سپاه مسلمانان در جنگ اصفهان نعمان ابن مقرن بود . سخن از اين روايت گويد : عمر بن خطاب با هرمزان مشورت كرد و گفت : « راى تو چيست ؟ از فارس آغاز كنم يا آذربيجان يا اصفهان ؟ » هرمزان گفت : « فارس و آذربيجان دو بال است و اصفهان سر ، اگر يكى از دو بال را قطع كنى بال ديگر بجاى باشد اما اگر سر را قطع كنى هر دو بال بيفتد ، پس از سر آغاز كن » عمر به مسجد رفت ، نعمان بن مقرن نماز مىكرد ، عمر پهلوى او نشست تا نماز خويش را بسر برد و گفت : « مىخواهم ترا عامل كنم » گفت : « خراجگير نه ، بلكه عامل جنگ » عمر گفت : « عامل جنگ مىشوى » و او را به اصفهان فرستاد و به مردم كوفه نوشت كه كمكش كنند . نعمان به اصفهان رفت ، رود ميان وى و مردم اصفهان بود و مغيرة بن شعبه را سوى آنها فرستاد كه برفت ، به شاهشان كه ذو الحاجب نام داشت گفتند : « فرستاده عرب بر در است . » و او با ياران خويش مشورت كرد و گفت : « راى شما چيست او را با شكوه شاهى بپذيرم ؟ » گفتند : « آرى » پس او بر تخت نشست و تاج به سر نهاد و شاهزادگان با گوشوار و طوق طلا و جامه هاى ديبا به دو صف نشستند . آنگاه به مغيره اجازه داد كه نيزه و سپر همراه داشت و با نيزه به فرشها مىزد كه فال بد زنند . دو تن بازوى او را گرفته بودند و جلو شاه